تبليغاتX
تمام زندگی من یلداست

تمام زندگی من یلداست

درد دل های هاپو


ارسال شده در سه شنبه سوم آذر 1388 و ساعت 18:0

سلام یلدا جونم.

امروز خیلی سرم شلوغ بود.یادته تلفنی بهت گفتم امروز چک داشتم؟چک هادی!

تراکت چاپ کردم.فردا پخش میکنمشون.یواش یواش دارم شناخته میشم.

ایشالا به زودی باهم و کنار هم رونق شرکتمون رو ببینیم.

میبوسمت هزار تا


نویسنده : [ مهدی ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در شنبه سی ام آبان 1388 و ساعت 18:29

سلام جیگرم.امروز اگهی دادم

یه کارت پخش کن خوب پیدا کردم

چند نفر برای منشی گری زنگ زدن.بهشون گفتم دفتر شهرک غربه.ساعت کار هم از۸ صبح تا ۹شبه.حقوق هم فعلا معلوم نیست.خودشون گرفتن ماجرا چیه بیخیال شدن!

تا الان نه صبحونه خوردم نه نهار.گذاشتم شام یکسره کنم.اگه پیشیم اینجا بود نمیزاشت اینجوری بمونم.کجایی یلدا جونم؟

 


نویسنده : [ مهدی ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 16:12

حدود ده دوازده تا نمونه ساعت رومیزی دیجیتالی اوردم.یه مدل خودکار هم پیدا کردم شبیه سرنگ تزریقاته.خیلی قشنگه اما هیچی به اون خودکار مدل پری که پیشیم نمونشو بهم داده نمیرسه.

دارم دکور رو میچینم.نمونه پایه مهر و فنجون هم اوردم.همشو تا شب مرتب میکنم

وقتی پیشی بیاد شرکتمون رو ببینه سوپرایز بشه

شب يلدا


نویسنده : [ مهدی ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 16:4

الاهی قربونت برم عزیزم.اومدم دیدم برام نظرتو نوشتی

یلدا هر وقت احساس میکنم در کاری موفق شدم باور کن با خودم میگم یلدا جونم ممنونم که برام دعا میکنی

از خدا میخام کمک کنه زود تر به هم برسیم

فدات بشم هزار تا


نویسنده : [ مهدی ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 19:52

سلام جیگرم.شرکتم.میدونی اینو کی مینویسم؟

شبی که رفته بودی برای سبحان هدیه تولد بگیری!

امروز خیلی خسته شدم.دو بار کل بازار تهران رو از مولوی تا پامنار دنبال مدل جدید خودکار گشتم.

یادته بهم گیر داده بودی اون مسیج که اشتباهی به گوشی تو ارسال شد؟خواهر علی سنش بالاست.حدود۳۰ سالشه.امیر فقط میخاد باهاش دوست بشه.قرار نیست باهاش ازدواج کنه که تو خودتو ناراحت میکنی.تازه چرا فکر میکنی چون من گفتم امیر پسر خوبیه قرار نیست دختر بازی کنه؟

امیر کچل از اون هفت خط های روزگاره.بیخود نیست بهش میگن امیر پلنگ!

همزمان با نوشتن این پست چند بار بهت زنگ زدم اما گوشیت انتن نمیده.نکنه بازم پله برقی هستی؟

برای سبحان نایس نگیر.اونوقت بوی ادکلن دوماد برای خانوادتون عادی میشه!براش بست بگير.هم ارزونه هم قديميه اونوقت من با بوي ادكلنم جلوش كلاس ميزارم

يلدا براي شركت خيلي برنامه ها دارم.بايد كم كم برنامه هامو اجرا كنم

حالا بيا بپر بغلم مثل هميشه ببوسمت.شب زود ميام خونه.شام رو حاظر كن.بوس .باي


نویسنده : [ مهدی ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 22:45

وای این خرسه چقدر شبیه منه!

تپلو و مهربون

قلب پیشی رو بغل کردم.چقدر کیف میده

کارت اون بوتیک رو طراحی کردم.ارم ورساچی رو زدم پس زمینه کارش.کفش بریده بود.میگفت مثل کارهای خارجی شده.


نویسنده : [ مهدی ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 22:35


نویسنده : [ مهدی ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 22:35

من و پیشی

نویسنده : [ مهدی ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در دوشنبه بیستم مهر 1388 و ساعت 15:14

یکی پرسیده با وجود اینهمه عشق که نسبت به تو دارم تو هم منو دوست داری؟

برای اون دوست عزیز باید بگم تنها عامل پیشرفت زندگی من یلداست

ادامه تحصیلم و اینکه شرکت تاسیس کردم و خیلی چیز های تاثیر گذار تو زندگیم با کوشش یلدا بوجود اومده

پس قطعا یلدا دوستم داره که اینهمه برام زحمت کشیده.در ضمن الان نزدیک پنج ساله با هم دوستیم.با اینکه خیلی خوشگله خانواده محترمی داره و تحصیلکرده هم هست و خواستگار های زیادی داشته باز پای من و عشقم وایستاده.حتما دوستم داره چون میدونه من عاشقشم

امروز بهم گفت با من سرد شدی.خیلی از خودم ناراحت شدم که چرا طوری رفتار کردم که یلدا همچین فکری بکنه؟

من و یلدا همدیگرو دوست داریم.اندازه ستاره های اسمون.شاید هم قدر خدا


نویسنده : [ مهدی ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


ارسال شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 و ساعت 18:3

سلام پیشی جون

الان تو شرکتم

این پست رو روزی مینویسم که شب قبلش تو شرکت خوابیدم.یادته؟

روز اخر کار عملی تو بیمارستان بودی

همه فکر میکنن این شماره که اسم وبلاگه شماره تویه

اشکال نداره.بزار زنگ بزنن حالشو ببرن

یلدا دندونم درد میکنه.بازم دلهره دارم.میترسم شرکت اونجوری که باید جواب نده.میترسم ورشکست بشم.از صبح بیشتر از ۳۰ تا طرح زدم.اما همش برای تمرین بود.

کارت اون نقره فروشی رو طراحی کردم.شنبه میدم برای چاپ

خدا کنه برای تولدم بتونم بیام ببینمت

بوس


نویسنده : [ مهدی ] موضوع : [ ]
[ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 ]


copyright © 09354548957 All right reserved
This Template Designed by Mehran Rostami Copyright © 2005 Pars Theme